منتشرشده: ژوئیه 9, 2010 در کوتاه سخن

جایی که باید عاقل بود، لازم نیست شجاع باشی

18 تیر

منتشرشده: ژوئیه 8, 2010 در بهروز

باز یه مناسبتی شد و زمزمه ی بریزیم بیرون و سبز باشیم و جرات داشته باشیم و …

عباس عبدی حرف قشنگی زد گفت ما وقتی انقلاب کردیم احساس می کردیم با یه رهبر خوب جامعه و حکومت خوبی هم پیدا میکنیم که این تفکرمحصول جامعه بسته استبدادیه . حالا ما از بعد سالها میبینیم که عجب اشتباهی کردن در صورتی که خود ما داریم اشتباه اونارو تکرار میکنیم . جنبش سبز به رهبریه  … اینم که همون شد که با فرق اینکه امام کجا و این نوچه هاش کجا ! بعدم با پیروزی این جنبش چی قرار درست بشه این آدما که خودشون هم ادعای حکومت اسلامی رو دارن این یعنی یه نظام استبدادی با یه شکل دیگه . مگه ما نمیگیم خر نمی خوایم چرا باید پالون خر رو عوض کنیم ؟

ما تو جامعه زندگی میکنیم که رهبرش رو فرستاده خدا می دونن ( برید شهرستانها ببینید )  حرفش رو حجت میدونن ، با همچین سطح آگاهی عموم مردم بیرون ریختن ما در بهترین حالت یه نظامی مثل جمهوری اسلامی  نصیبمون میکنه که همون انقلابش جون هزاران نفر رو میگیره و مارو سالها از همین هیچ چیزی که الان هستیم عقبتر می ندازه

بازم مصباح

منتشرشده: ژوئیه 7, 2010 در بهروز

قدرت در پیش و ایدئولوژیست در پستعجبی که موسسه امام خمینی ( دیر مصباح یزدی ) هیچ کاری توش نیستو آقای مصباح یزدی هی سخنرانی میکنه در مورد لزوم برخورد با عوامل غیر شرعی در خیابان های حکومت اسلامی !

امام !!! مصباح یزدی در جمع دانشجویان !!! موسسه امام خمینی فرمودند برخورد با عوامل غیر شرعی جزو وظایف اصلی حکومت است !!!

ما که نفهمیدیم تو اون موسسه کاره دیگه ای ندارن هر روز امامشون در مورد اجرای شرع در حکومت اسلامی صحبت میکنه . آخه به تو چه تو چی کاره ای اونجا آقایون قراره لنگ و پاچه مردم نگا کنن یا فقه و فلسفه تدریس کنن

فریاد

منتشرشده: ژوئن 29, 2010 در فریاد

پاینده بباشیپرده افتاد
صحنه خاموش
آسمان و زمین مانده مدهوش
نقش ها رنگ ها چون مه و دود
رفته بر باد
مانده در پرده گوش
رقص خاموش فریاد
پرده افتاد
صحنه خاموش
وز شگفتی این رنگ و نیرنگ
خنده یخ بسته بر لب
گریه خشکیده در چشم
پرده افتاد
صحنه خاموش
و آن نمایش
که همچون فریبنده خوابی شگفت
دل از من همی برد پایان گرفت
و من
که بازیگر مات این صحنه بودم
چو مرد فسون گشته خواب بند
که چشم از شکست فسون برگشاید
به جای تماشاگران یافتم خویشتن را
شگفتا ! که را بخت آن داده اند
که چون من
تماشاگر بازی خویش باشد ؟
وز این گونه چون من
تراشد
فریب دل خویشتن را
که آخر رگ جان خراشد ؟
بلی پرده افتاد و پایان گرفت
فسونکاری این شب بی درنگ
و من در شگفت
که چون کودکان
بخندم بر این خواب افسانه رنگ ؟
و یا در نهفت دل تنگ خویش
بگریم بر اندوه این سرگذشت ؟

ه . ا . سایه

تقلب در انتخابات !!!

منتشرشده: ژوئن 29, 2010 در بهروز

من کارم یه جوریه که به شهرستانای مختلف از شمال و جنوب و شرق غرب می رم باور کنید همه جا رای رو به احمدی نژاد میبینم بیشتر شهرستان ها به آقا محمود رای دادن خودم دیدم شک ندارم شاید یکی دو میلیون تقلب باشه که همیشه هست زمان خاتمی هم بوده اما طبیعی هر کشوریه .

حالا دوتا برداشت از این میزان آرا هست

1 : به قول خود محمود : احمدی نژاد سمبل تغییر ، و این نارضایتی مردم رو از وضع موجود نشون میده

2 : مردم ما مردم 5  کیلو سیب زمینی برای هر نفر ( به خدا سیب زمینی ها رو هم به چش خودم دیدم چه پخته چه سرخ کرده  چه خام ، کنار مرغ تو قیمه ) و 80 هزار تومن برا هر خانوداه هستن

افاضات جدید مصباح

منتشرشده: ژوئن 23, 2010 در بهروز

مصباح یزدی ، پیر دیر احمدی نژاد و دوستان  ( بر وزن یوگی  و دوستان ) بعد اینکه امام مصباح یزدی شد گفته :

هدايت انسان‌‌ها از نجات جان ايشان مهم‌تر و با ارزش‌تر است

جوان‌ها‌ي دختر و پسر کشور ما که هرکدام مي‌توانند منشأ آثار و برکاتي باشند در کام توفان تهاجم فرهنگي فرور مي‌روند و ما بایدنگران به هدر رفتن هزينه‌هايي که براي اين انقلاب شده و خون‌هاي پاک شهدايي که در اين مسير ريخته شده است باشيم.علامه مصباح يزدي با اشاره به اينکه امکانات ارتباطي امروزي مانند تلفن‌ها‌ي همراه و اينترنت همه حجاب‌ها را از ميان برداشته است، ادامه داد: استعمار با دردست داشتن اين امکانات در صدد شکست اين انقلاب است و وظيفه ماست که براي نجات افراد از اين دام‌ها تلاش کنيم . ایشان در ادامه فرمودند هدايت انسان‌ها و نجات آنها از تهاجم فرهنگي از نجات جانشان مهم‌ تر است، چرا که چه بسا انساني جان فرد فاسق يا جاهلي را نجات دهد و فرد نجات يافته به فسق و فجور پرداخته و خود راجهنمي کند ، اما اگر کسي از گمراهي نجات يافت، ارزش بي‌نهايت و حيات طيبه ابدي به او بخشيده شده است که قابل مقايسه با نجات جان او نيست. (منبع سایت مصباح یزدی )

پانوشت : چیزی که ما بچه بسیجیا از این میفهمیم اینکه ، بی حجابای انگل جامعه رو یا چادری کنیم یا اعدام که خدای نکرده جهنمی نشن !!! اینترنت و موبایلم قطع که دیگه ابزار غیر شرعین

قول هر کس قول سلطان نشود

منتشرشده: ژوئن 12, 2010 در اندر حکایات

اندر حکایت است سلطان محمود اردشیری را بنام علی به مجلس الحکما فرستاد تا سخنگویش شود . وی مردی بود عاقل و بالغ که مورد تائید همگان می نمود غیر از سلطان ولیکن سلطان را چاره ای نبود که فشار زهرسو آمد تا وی را برگزیند .

علی به مجلس رفت و بحث کرد و جرس ، با خان  و دست اندرانش به گفتگو نشست و در آخر به اتفاق رسیدند که سلطان محمود دیگر کشور گشایی نکند و خان و دست مایه هایش بلاد او را از طومار یورششان حذف کنند . پس قرار کردند و سوگند خوردند که پایدار باشند بر سر قرار خویش .

علی به ایران بازگشت و سلطان را گفتی ما وقع ، که ما را کشور گشایی امکان نبود پس هیچ دادی و همه گرفتی . سلطان که از این حیلت علی زخم خورده بود چاره ای اندیشد . فردای آن روز به هرات لشکر کشید . علی به حضور سلطان آمدی و گفتی : که این چه خیانت است که ما سوگند خوردیم . سلطان جواب دادی که ما نه تو سوگند خوردی  .  سلطان  محمود دستور داد تا علی را خلع نمایند و برهنه در شهر به نمایشش دهند که وی خائن است ! به این ملک دیار و در پیش دشمنان و خونخواران سوگند خورده که دیار ما خار و خفیف ماند .